خرید بک لینک
با سلاماسم من هست محمد علیِ عباسیرشته ام هست کتاب!چند سالی بودم نزد اصحابِ کتاب!حال اما من ، یک معلم هستم...آنچه آموخته ام از دل یک مشت کتاب ،با سخاوتمندی به تو می آموزم ...به تو می آموزم الف ایمان را ،تا که روحت با آن نور وصیقل یابد...به تو می آموزم که چطور ،بر رخ اطلس انسانیت،رنگها بی مفهوم ،مرزه

برچسب: نویسنده: مبین میرزاده تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:32

با سلاماسم من هست محمد علیِ عباسیرشته ام هست کتاب!چند سالی بودم نزد اصحابِ کتاب!حال اما من ، یک معلم هستم...آنچه آموخته ام از دل یک مشت کتاب ،با سخاوتمندی به تو می آموزم ...به تو می آموزم الف ایمان را ،تا که روحت با آن نور وصیقل یابد...به تو می آموزم که چطور ،بر رخ اطلس انسانیت،رنگها بی مفهوم ،مرزه

برچسب: نویسنده: مبین میرزاده تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:32

یک شبی مجنون نمازش را شکستبی وضو در کوچه لیلا نشست*عشق آن شب مست مستش کرده بودفارغ از جام الستش کرده بود*سجده ای زد بر لب درگاه اوپر ز لیلا شد دل پر آه او*گفت یا رب از چه خوارم کرده ایبر صلیب عشق دارم کرده ای*جام لیلا را به دستم داده ایوندر این بازی شکستم داده ای*نشتر عشقش به جانم می زنیدردم از لیلا

برچسب: نویسنده: مبین میرزاده تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:32

با سلاماسم من هست محمد علیِ عباسیرشته ام هست کتاب!چند سالی بودم نزد اصحابِ کتاب!حال اما من ، یک معلم هستم...آنچه آموخته ام از دل یک مشت کتاب ،با سخاوتمندی به تو می آموزم ...به تو می آموزم الف ایمان را ،تا که روحت با آن نور وصیقل یابد...به تو می آموزم که چطور ،بر رخ اطلس انسانیت،رنگها بی مفهوم ،مرزه

برچسب: نویسنده: مبین میرزاده تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:32

با سلاماسم من هست محمد علیِ عباسیرشته ام هست کتاب!چند سالی بودم نزد اصحابِ کتاب!حال اما من ، یک معلم هستم...آنچه آموخته ام از دل یک مشت کتاب ،با سخاوتمندی به تو می آموزم ...به تو می آموزم الف ایمان را ،تا که روحت با آن نور وصیقل یابد...به تو می آموزم که چطور ،بر رخ اطلس انسانیت،رنگها بی مفهوم ،مرزه

برچسب: نویسنده: مبین میرزاده تاريخ: شنبه 13 خرداد 1396 ساعت: 0:32

صفحه بندی